تبليغاتX
Lilypie Next Birthday PicLilypie Next Birthday TickerLilypie Next Birthday PicLilypie Next Birthday Ticker روزمرگی ها

روزمرگی ها
چه کسی میداند که تو در پیله خود تنهایی؟ چه کسی میداند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی؟


 الان ساعت 30/2 نصفه شبه .  دارم تند تند مینویسم که برم .

فردا ظهر به مقصد برلین پرواز دارم . میرم  ببینم  تکلیف  چی میشه .دعا کنید بتونم بیام ایران .  هنوز  چمدونم رو جمع نکردم .

همسر سابق قبلا ها منو  بچه گربه صدا میکرد . زیاد هم مهربون میشد منو  دختر خوب من صدا  میکرد ولی از  وقتی فهمیده بابام حالش خوب نیست منو سپیده جان صدا میکنه

قرار بود ویکند  احسان  رو ببینم که  اومده بود  نیویورک  ولی نرفتم  و  نخواستم  تو اون  حالت کسی  رو  ببینم . احسان من شنبه ۱۶ ساعته  بودم  ولی   یکشنبه   رو  مثل سگ بهت دروغ  گفتم . من یکشبنه اصلا  سر کار نرفتم   ولی  انقدر  حالم  بد  بود و انقدر انتی سوشال شده بودم که نیومدم  

احسان  اون موقع که داشتم باهات تلفنی حرف میزدم  حالم خیلی خراب بود . خیلی.....

شب شنبه نیک رو اوردم  تا هم اتاقمو  بهش نشون بدم  و هم شب پیشم  بمونه .

نیک رو خیلی دوست دارم . بعد از پدرم  نیک رو میپرستم .

ولی تازه گی ها  دیگه حرف همدیگرو  نمیفهمیم . صبر من کم  شده . اونم عصبی تر شده .

 نتیجه اینکه شب سر یه چیز الکی باهاش  دعوا کردم

 تقصیر من بود . من ادم بشو  نیستم .  نیک  بلند شد و لباس  پوشید و رفت .

همونجوری با لباس زیر اومدم بیرون ساختمون  و جلوش  زانو زدم  که بازم  منو  ببخشه  ولی ته دلم  ناراحت نبودم . خوب به خاطر بابام ناراحت بودم . 

 نیک  محکم  منو  هل داد  و سوار ماشینش شد و سریع رفت

موقع رفتن بهم گفت : تو فکر میکنی کویین هستی . تو فقط به فکر خودتی نه به فکر کس دیگه ...

شنبه صبح خواب موندم . همش ۴ دقیقه سر کار دیر کردم . قسم میخورم  از ۴ دقیقه  بیشتر نبود که دختر چینی ایکبیری  شیفتمو  دبل  کرد و منو  ۱۶ ساعت نگه  داشت .   

منو  برد  بیرون رستوران  و  بهم گفت : جعبه   ۷۰ پوندی  رو  بلند کنم . من با  قد ۱۵۵ سانتی و  ۹۴ پوند  وزن و  با اون  پیشبندی  که  به تنم  گریه  میکنه  نه تنها بلندش  نکردم  بلکه  خودمم  باهاش افتادم  و  نزدیک ۱۲ تا بطری شکستم .  به اضافه اینکه کمرم هم افتاد

تونی ( سوپروایزم) اومد بیرون  و  یه ذره الکی  بغلم کرد  و  ایتس اوکی ایتس اوکی گفت و  به جای اینکه  دختر چینی ایکبیری  خانومو  دعوا کن ه فقط  بهش  گفت  : سوفیا زیر ۲۱ سال  سن داره. نذار  شیشه های  مشروب  رو جابه جا کنه . همین .

یکشنبه صبح در حال مرگ بودم از خستگی . یک  عالمه هم homework داشتم که انجام نداده بودم . سر کار نرفتم و نشستم کارامو  انجام دادم ...گریه کردم و  عکس نیک رو نگاه کردم و خوابیدم .

بگذریم .... شاید تا یه مدت نتونستم اپ کنم . من فقط میخوام برم ایران پدرمو  ببینم . ولی دلم واسه مامان اینا تنگ نشده . فقط بابام . همین . فردا صبح نیک منو میرسونه  فرودگاه ( یا من خیلی پررو هستم یا اون خیلی مرده )

ps : دلم یه تفنگ میخواد که باهاش برم رستوران و اول به همه میز و نیمکتا و وسایلای رستوران شلیک کنم بعدش به دختر چینی ایکبیری خانوم شلیک کنم . بعدش هم خودمو بکشم .

 

+ نوشته شده در 22 Jul 2008 توسط سپیده


وای وای وای من الان خیلی خوچحالم .

این همسر سابق ما توی  المان یه اقایی  رو میشناسه که برای چند روز  اینده بلیط  داره بره ایران ولی منصرف شده . حالا گفته بیا بلیطشو  ازش بخر . فقط باید از اینجا برم المان.  دوم اینکه پولش  یه  ذره زیاده .   فعلا یه امیدهایی هست . تروخدا برام دعا کنید

باباااااااااااااااااا جون من دارم میام پیشتتتتتتت . دارم میام . دارم میام

دیگه اینکه فرشته برام یه عینک خریده , مارک گوچی که همیشه ارزوشو داشتم . 

 انگده بهم میاد   صورتمو  تو عکس مجبوری پوشوندم که یه وخ  اگه اومدم ایران این پاسدارا  تو فرودگاه منو شناسایی نکنن و دستگیرم نکنن(به خاطره عشقولانه ها  با نیک )

میگم از این فرشته خسیس خانوم این کارا بعید بود . حالا چی شده که برام عینک خریده خدا میدونه اونم گوچیییی . چیه حسودیت شد؟ خوب برو تو هم عینک بگیر

راستی یادم رفت از هم اتاقی هام بگم . به نام خدا. خوب درس اول رو شروع میکنیم:

 من ۴ تا هم اتاقی دارم . 

هم اتاقی های عزیزم . اون تپله که سمت چپ نشسته کارلی هست .   اون وسطیه والری  هست که داره امتحان امکت میده و اصلیتش روس هست . اون کناریه هم  جنیفر هست که خیلی حرف میزنه

اینم که  خودم هستم  ولی بغل دستیم هم یکی دیگه از هم اتاقی هامه که چون خیلی بد نشسته دیگه عکسشو کات کردم .

اپارتمانمون بیرونش سبز رنگه که خیلی میدوستم

این یه نماشه  . اینم یه نمای دیگه شه 

ولی توش اصلا  افتاب گیر نیست . شدیدا  هم  بوی رطوبت هم  میده  

 اتاق خوابم  خیلی خیلی خیلی کوچیک هست ولی خیلی میدوستمش

 این یه نماشه  اون دختره با موهای جوات و کثیف و  تیشرت رنگ و رو رفته گشاد  منم که  دارم مشق مینویسم  با اون لنگام که انداختم بیرون

 اینم یه نمایه دیگه از اتاقمه  . و من با موهای جوادی همچنان در حال مطالعه

 تخت خوابم  و میز ارایشم به زور تو اتاق جا شد.

  ولی حموم دستشوییم  تو اتاق خواب خودمه و  مشترک  نیست

برای ماشینم هم پارکینگ داره . گاراژ هم داره که دوچرخه اینامونو  بذاریم توش .

طبقه اخر هستیم و هر کدوممون یه اتاق خواب داریم به جز اون روسه که اتاق خوابش با اون تپله مشترکه  (jizzzz ) .

اپارتمانمون  نزدیک بروکلین کالج هست ولی از هریسون (رستورانی که توش کار میکنم ) دوره . هرکدوم ماهی ۸۰۰ دلار میدیم .

بد نیست دیگه ...دیگه چیکار کنم برادرم برام پیدا کرد  چون با جنیفر دوست بود

راستی بااحسان عزیز  هم تلفنی حرف زدم و احسان داره میاد نیویورک امیدوارم بشه ببینمش . بابا احساننن ؟  بابا احساننن  ؟ درس خونی از صدات میباره  فک کردی نفهمیدم داشتی لابه لای حرف زدنات درس هم میخوندی؟

وایییی خدا کنه بشه بیاممممممممممممممممممم

 

+ نوشته شده در 19 Jul 2008 توسط سپیده |